اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
828
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
مخالفت بىايمان . و شايد كه تأويل ديگر آن باشد كه چون معرفت درست گردد مشاهدت وى را باز آرد ؛ داند كه وى را به من نياز نيست ، و مرا به حق نياز است . چون من كه نيازمندم از بىنياز به جفا برگردم ، بىنياز از من نيازمند زودتر برگردد . بدين معنى جلال بيند و شرم دارد . و شايد كه [ مر اين ] تأويل ديگر آن باشد كه چون حق تعالى مرا باشد فوات هيچ چيز مرا زيان ندارد ؛ با آنكه چون وجود حق تعالى آمد ، خود هيچ [ چيز ] فايت نگردد . فان من كان له الملك . و چون حق تعالى مرا فايت گردد ، [ وجود ] هيچ چيز مرا سود ندارد ؛ و اين خود نباشد كه با فوات حق تعالى هيچ چيز حاصل آيد . لان من فاته الملك فاته الملك . چون جلال بيند نيارد به كون نظر كردن . و چون نظر نيارد كردن كى يا رد انديشيدن ؛ و چون نيارد انديشيدن كى آن را بر حق بدل تواند آوردن ؟ ! و شايد كه تأويل ديگر آن باشد و [ آن آنست كه ] چون مشاهدت ثمرت معرفت باشد ، چون معرفت صحيح گردد مشاهدت قايم گردد ، و مشاهدت مر سر را است ، و هم كردن به چيز هم سر را است . داند كه تا من سر از حق تعالى نبرم به غير حق هم نتوانم كردن . از بيم فوات حق تعالى به هيچ چيز هم نكند . هم معصيت عارفان اين باشد نه كفر و نه شرك و زنا و لواطت ؛ و لكن از جز حق انديشيدن معصيت دانند ، و از جز حق خواستن شرك دانند ؛ و با جز حق صحبت كردن كفر دانند . معصيت ايشان چنين باشد . و زانى از زنا چنان نگريزد كه ايشان گريزند از اين . « قيل لعليان كيف حالك مع المولى فقال ما جفوته منذ عرفته قيل له منذ متى عرفته قال منذ سمونى مجنونا » . اين را خود عليان مجنون خواندند ، لقبش اين بود . وى را گفتند حالت با خداوند چگونه است ؟ گفت تا بشناختمش هيچ جفا نكردم با وى . گفتند كى شناختيش . گفت آنگاه كه خلق مرا ديوانه نام كردند . [ شيخ مر اين را تفسير كرد ، گفت ] : « جعل دلالة معرفته له تعظيم قدره عنده » . گفت آنكه همى چنين